مركز اطلاعات و مدارك اسلامى

374

فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )

دارد يا ندارد ؛ ب ) از نظر حكم وضعى ؛ به اين بيان كه آيا آن عملى را كه به جا آورده ، صحيح است يا خير . در مورد استحقاق يا عدم استحقاق عقاب جاهل مقصر چند ديدگاه وجود دارد : 1 . مشهور معتقدند او به خاطر ترك تكليف واقعى عقاب مىشود نه به خاطر ترك تعلم آن ؛ 2 . برخى جاهل مقصر را به خاطر ترك تعلم مطلقا مستحق عقاب مىدانند ( نظريه منسوب به مرحوم « محقق اردبيلى » و « صاحب مدارك » ) ؛ 3 . گروهى نيز جاهل مقصر را به خاطر ترك تحصيل آن علمى كه موجب نرسيدن وى به واقع مىشود ، مستحق عقاب مىشمارند ( نظريه مستفاد از كلمات مرحوم « محقق نائينى » ) ؛ 4 . گروهى ديگر ، بين تكاليف مطلقه و تكاليف مشروطه و موقته تفصيل داده و گفته‌اند : در قسم اوّل ، عقاب بر ترك واقع ، و در قسم دوم بر ترك تعلّم مىباشد ( نظريه مستفاد از كلمات مرحوم « آخوند خراسانى » در كفايه ) . اما درباره صحت و عدم صحت اعمال جاهل مقصر گفته شده : اگر مأمور به را با وجود تمام اجزا و شرايط و نبود تمام موانع و با قصد قربت به‌جا آورد ، عمل او صحيح است . نكته : ميان فقها مشهور است كه عمل جاهل مقصر هرچند مطابق واقع نباشد ، در دو جا صحيح است ، اگرچه عقوبت بر جاى خود باقى است : 1 . جايى كه مكلف در موضع قصر جايى كه نماز شكسته مىشود نماز را تمام بخواند ؛ 2 . جايى كه مكلف در موضع اخفات آهسته خواندن نماز را به جهر بخواند و برعكس ( گرچه به اين استثنا ايراد گرفته شده است ) . مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 3 ، ص 228 و 235 . بروجردى ، محمد ، مبانى حقوق اسلامى ( مختلف الاصول ) ، ص ( 233 - 220 ) . جبر و اختيار بحث پيرامون مجبور يا مختار بودن انسان مسئله جبر و اختيار ، يكى از قديمىترين بحث‌هاى كلامى است و افزون بر طرح آن در قرآن مجيد ، در كتاب‌هاى دينى و روايى نيز مطرح گرديده است ؛ به اين بيان كه آيا انسان در افعال و حركات خويش مختار است يا مجبور . متكلمان اسلامى در اين مسئله سه نظريه ارائه نموده‌اند : 1 . « معتزله » ( مفوّضه ) معتقدند انسان در افعال خويش كاملا آزاد است و خداى متعال بندگان را قادر و توانا آفريده و آنها در اراده خود استقلال دارند ، بنابراين كارهاى آنها به خداوند منتسب نمىشود ، بلكه افعال و كارهاى آنها به خود آنان تفويض شده است ؛ 2 . « اشاعره » ( جبريه ) اعتقاد دارند آنچه در خارج رخ مىدهد ، به اراده خداوند است و افعال بندگان نيز از اين قاعده مستثنى نيست ؛ بنابراين ، انسان‌ها در افعال خود ناگزيرند ؛ 3 . « اماميه » معتقدند اراده انسان‌ها در طول اراده خداوند است و آنها به حال خود رها نشده ، و درعين‌حال مجبور هم نيستند ، زيرا با اراده خود عمل مىكنند ، اما از آنجا كه اراده آنها در طول اراده خدا است ، افعال آنها منتسب به خداوند نيز مىشود ؛ ( لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين ) . نكته : در اصول ، در بحث طلب و اراده ، به مناسبت ، از جبر و اختيار بحث مىشود . فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 1 ، ص ( 497 - 447 ) . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 89 . جزئيت لحاظ يك شىء به عنوان جزء مقوّم موضوع تكليف جزئيت ، از اقسام احكام وضعى و به معناى اعتبار جزء بودن امرى براى مأمور به است ؛ يعنى حكم به اينكه چيزى مقوّم مأمور به و در درون ماهيت آن است و به انضمام ساير اجزا ، متعلق امر قرار مىگيرد و وجود مركب نيز به آن بستگى دارد ، مثل : اعتبار جزئيت سوره در نماز . در كتاب « مصباح الاصول » آمده است : « ان الجزء عبارة عما تعلق به الامر منضما الى سائر الاجزاء » . « 1 » حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 2 ، ص ( 240 - 239 ) . قدسى مهر ، خليل ، الفروق المهمة فى الاصول الفقهية ، ص 42 . فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 5 ، ص 138 . جزا نتيجه و جزء دوم در جمله شرطى جزا يا تالى ، جزئى از جمله شرطى است كه بعد از شرط آمده و بر سر آن « فا » ى نتيجه درمىآيد ، مانند : « قصّر » در جمله شرطى : « اذا خفيت الجدران فقصّر ؛ در مسافرت ، زمانى كه ديوارهاى شهر از ديد ، پنهان مىگردد ، نمازت را شكسته بخوان » . نيز ر . ك : شرط ( جمله شرطيه ) . مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 21 .

--> ( 1 ) . خويى ، ابو القاسم ، مصباح الاصول ، ج 3 ، ص 272 .